يحيى دولت آبادى
363
حيات يحيى ( فارسى )
و تعرض شديد در جواب تلگراف شاه كه عين آن را در اين فصل خوانديد و جوابش را در فصل بعد خواهيد خواند و هم احكام ديگر كه از ناحيهء مقدس رؤساى روحانى مزبور خطاب بشاه و دولت و روحانيان و رؤساى ايلات و عشاير ايران مخصوصا رؤساى آذربايجان صادر مىشود و اركان باغشاه را متزلزل ميسازد و ما هرچه از آنها را كه بدست آمد در فصل بعد از اين فصل و در فصول ديگر خواهيم نگاشت و بهرحال بيش از يكى دو هفته از خرابى مجلس و گرفتارى آزاديخواهان نميگذرد كه شاه از بابت قضاياى آذربايجان و احكام روحانيان نجف و درهم شكستن اساس حكومت استبدادى عثمانيان پيش از آنكه لبش بخندد چشمش گريان ميگردد و در عين حال كه گرفتاران بيچارهء باغشاه و ادارهء قزاقخانه و نظميه و انبار دولتى روزوشب در شكنجه و عذاب جسمانى هستند شاه جوان بدبخت بسوء سياست خود و درباريان بيگانهپرست نادانش به عذاب و شكنجه روحانى گرفتار است .